به بهانه روز معلم

مدتهاست که نیستم مدتهاست که هرروز تصمیم میگیرم بروز شوم امانمیشوم مدتهاست که ... بگذریم ...

به معلم که فکرمیکنم هزارتااسم رژه میرن توسرم . نمیدونم اسم معلم کلاس اولم خانم ابریشمی رو بنویسم که بااین همه فکر و خیال و گیجی و بیحوصلگی که اسم خودمم گاهی وقتا فراموشم میشه اسمش هنوز تو ذهنم مونده وگذر این همه سال پاکش نتونسته بکنه !نمیدونم اسم مامانمو بنویسم که تو اتاق کوچیک و محقرم یه کتابخونه درب و داغون و کوچولورو علم کرد و یه بچه ده دوازده ساله رو تشویق کرد پول توجیبی ناچیزش رو جمع کنه و باهاش از کتابفروشای دستفروش خیابون دبیراعظم کتاب دست دوم بخره  ودونه دونه نوازششون کنه و بچینه توی کتابخونه ش و با اون کوچیکیش از چاق شدن ذره ذره  کتاباش به وجدبیاد و هرروز و شب کنارشون باشه و یه دفه بخودش بیاد و ببینه زندگیش یه جوری چسبیده به اون کتابا که دیگه هیچ رقمه نمیشه جداشون کرد. نمیدونم اسم داییم رو بنویسم که با وجود کوچیکیم بزرگ تصورم میکرد و از کتابخونه رویاییش بهم کتابای بزرگونه و درس حسابی قرض میداد که بخونم و باهاشون زندگی کنم و باهاشون گریه کنم و بخندم و همذات پنداری کنم و چندماه بشم رت باتلر بربادرفته و چند ماه بشم خرمگس و اون صحنه تیرباران لعنتیش که هنوزم یادش اشکمو درمیاره و چند ماه بشم خالد همسایه ها و هی بشم و بشم وبشم و هی پوست بندازم  و با هر تناسخی احساس بزرگتر شدن و بهتر دیدن  و بهتر شدن بکنم . نمیدونم اسم شاملو رو بنویسم که وقتی با شعرش آشنا شدم اونقدر بلعیدمش که یه دفه دیدم همه وجودمو گرفته و  پمپاژ شده تو رگ و روحم و شب بیداریهای سالیان گذشته رو برام به ارث گذاشته که تاصب بیدار میموندم و میخوندمش و با سواد علیلم نقدش میکردم و درکش میکردم و از کشف و شهود قسمتهای مختلفش به و جد میومدم و هراز گاهی ام که همدلی مثل بهروز رو گیر میآوردم تو سر و کله هم میزدیم و هر کی زور میزد برداشت  خودش رو به اون یکی تحمیل کنه! شاملویی که  من شونزده هیفده ساله  رو وادار میکرد تلفنی ترانه های کوچک غربتش رو به صد برابر قیمت پشت جلدش رزرو کنم و از کرمانشاه هشت ساعت اتوبوس سوار شم تا پایتخت و انقلاب و برم پول تو جیبی دو ماهم روبدم ترانه های کوچک غربت و باز هشت نه ساعت اتوبوس و بلعیدن و بوییدن و بوسیدن کتاب و تجسم کردنش تو کتابخون ای که حالا کم کم داشت جون میگرفت واسه خودش و حرف داشت برا گفتن ...نمیدونم اسم اون خلافکاری رو بنویسم که زندگی خودش و زن و بچه هاش از راه اجاره دادن فیلم ویدیوی نوارکوچیک  میگذشت وبه چارده سالگی من و امثال منی که توی اون دوران پردردی که جنگ بود وتنهایی بود و فیلم دیدن حکمش غدقن بود،سینما تزریق میکرد.شب به شب با سی تومن پول و یک ساعت علافی توی سرما و گرما تا طرف از لونه ش بیرون بیادویه فیلم تف کنه کف دستت که قایمش کنی زیر لباست و بادیدن ماشین گشت هزار بار بمیری وزنده بشی و عرق از هزار جات سرازیر بشه و برسی خونه و فیلم  کثیف  و پر ترک رو بزاری تو دستگاه و تاآخر فیلم ده دفه قاب کاور دستکاه رو برداری و با الکل سفیدی که تهیه ش تو اون روزگار کمبود الکل اورجینال خودش پروژه ای بود هد دستگاه رو تمیز کنی ، میشد  دو ساعت از تنهاییات رو پر کنی و دلتنگیاتو عوض کنی بافیلمایی که ذره ذره تورو بسازن و روحت رو بزرگتر کنن و جسمت رو بزرگتر کنن و آشنات کنن با عشقی تازه که  بعدها دیگه خودتم  نفهمی کدومشون عزیزترن برات کتاب یا فیلم و  هی غلت بزنی وسطشون و هی دلیل بیاری واسه خودت که یکیشون عزیزترن برات و هنوزشم که هنوزه نفهمی چی شد و چی گذشت و کدومشون عزیزترت شدن ؟ بهر حال پشت سرت  رو نگاه که میکنی میبینی خیلیا بودن که تو رو به این شمایلی که هستی در آوردن و  مستقیم و غیر مستقیم معلمت بودن و تو ازشون آموختی و روزهایی رو بهت هدیه کردن که بدون وجودشون نمیتونستی داشته باشی .گفتم که اسمای زیادی مرور میشن توی ذهنم که نوشتنشون وقت و حوصله ای میخواد که من ندارم اما همه شون عزیزن واسم پای همه شون رو میبوسم یاد همه شون عزیزه واسم و لذتی که به من بخشیدن رو باهیچ چیزی تو دنیا نمیتونم عوض کنم . به همه معلمای حاضر وغایبم بهترینها رو  تقدیم میکنم . 

/ 23 نظر / 66 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویا ابراهیمی

سلام شاعر بعد از مدتها با چهارپاره ای کوتاه به روزم دعوتید به شعر و تاریخی که دست از سرم بر نمی دارد سپاس و بدرود تا شعر

ری را جویباری

سلام دوست عزیز.... مهم ترین تیتر، تویی! با احترام و افتخار دعوتید به جشن واژه هایم [گل][گل][گل]

فراخوان شعر فجر

به فضل و یاری پروردگار، و به همت و همدلی شاعران معاصر، در آستانه سی‌وچهارمین سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران و برای رشد و شکوفایی بیشتر شعر و شاعری در ایران اسلامی، هفتمین جشنواره بین المللی شعر فجر برگزار می‌شود. این جشنواره کاملاً رقابتی است و تمام سنین، مضامین، قالب‌ها و حوزه‌های شعری (سنتی، نیمایی و سپید، سرود و ترانه، طنز)و بخش ویژه کودک و نوجوان را در بر می‌گیرد. در پی اهانت به ساحت مقدس پیامبرگرامی اسلام (ص) و بنا به دستور وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی ، امسال بخش ویژه پیامبر مکرم اسلام(ص)، به جشنواره افزوده شد و شاعران گرامی می توانند آثارشان را در قالب های مختلف شعری(فقط یک اثر) به دبیرخانه ارسال دارند. این دوره همانند سال گذشته،کتاب‌های پژوهشی و نقد در حوزه شعر (منتشر شده ازفروردین 1389 تا پایان آذر 1391)رانیزپذیراست بديهي است ارزيابي براساس آثارارسالي خواهدبود وازبرگزيدگان به نحو شايسته اي تقدیربه عمل خواهدآمد.(افزایش مبلغ جوایز نسبت به دوره ی گذشته) به مدارک ناقص یا آثار ارسال شده بعد از مهلت مقرر ترتیب اثر داده نخواهد شد و در رقابت شرکت داده نمی‌شوند. آثار ارسالی شاعران به صاحبان اثر

محمد س. كه ريمي

بسيار جالب بود. اين نوع نوشتن آدمو سرحال مياره كه بازم بخونه. كاش در نوشتن كردي هم بيشتر كار مي شد.

سيده زهرا بصارتي

سلام .خبرچاپ كتابم را با كمي درد دل، اعتراض ، انتقاد و يا ... در وبلاگم نوشته ام .خوشحال مي شوم بخوانيد با احترام

صارمی

درود مهرداد سلام کتاب "جنگ را ما شروع کردیم" اثر من ، در نمایشگاه کتاب تهران: شبستان ـ راهرو 26 ـ غرفه 1 انتشارات پیام آزادگان

آمنه

خیلی خوشم اومد.حرف دل منم بوددددددد

دالکاف

حفره های مرموز...........! ........... درود برای شما آرزوی پیروزی دارم... گرامی